15مهر95 00:45(ثبت موقت) (بعدا باید ویرایش شود)زندگی به من یاد داد که اک و نال نکنم. بهم یاد داد که برای خواسته هام بجنگم. من میخوام معلم خوبی باشم(و معلم خوب شدن حداقل در علوم انسانی و هنر) نیازمند وجود آزادی بیان است. میخوام حداقل یک داستان عالی(وقتی میگم عالی یعنی عالی یعنی هم به لحاظ هنری عالی هم به لحاظ مضمون عالی) بنویسم و کسی حق نداشته باشه سانسورش کنه. "دلم میخواد" عقاید و احساساتم رو بگم. با اسم واقعیم بگم و ترسی از بیان کردن نداشته باشم و خودم رو سانسور نکنم. به نظرم آزادی بیان بزرگترین و لذتبخشترین و حتی آرامبخش ترین دستاوردیه که میتونی توو یه جامعه ی متمدن پیدا کنی. دوست دارم پوششم نشانده ی آنچه واقعا هستم(یا لااقل دوست دارم باشم) باشد؛ نه آنچه مجبور شدم باشم. دوست ندارم روسری سرم کنم(حجاب یک عقیده است و من دیگر به آن اعتقادی ندارم). دوست دارم با لباسی که الان تنمه(تاپ و شلوارک) برم بیست دقیقه در هوای آزاد پیاده روی کنم. دلم میخواد در ساحل بشینم و آفتاب بگیرم و از خورشیدی که بعد از مرگ نخواهم دید لذت ببرم.دلم میخواد وقتی دارم درخیابان راه میرم و یه آهنگ "دیش داران" میشنوم، اگر همون لحظه دلم خواست یه قر کوچیک بدم. معمولا همین قرهای کوچیک خیلی حال آدمو خوب میکنه؛ اصن یه وضی! خاطرات عزیز من "دلم میخواد" دوچرخه سواری کنم دوچرخه را همیشه دوست داشتم هم برای سلامتی خوبه هم مجبو گه گيجه ي راه راه...
ادامه مطلبما را در سایت گه گيجه ي راه راه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 17:35