21فروردین96 شب

خرید بک لینک
ملال؛چیزی که الان دچارشم،

و این گرمای آزاردهنده؛ که وقتی ظهرها میخوابم شبها میاد سراغم(البته الان یادم اومد که نیم ساعت پیش چای خوردم چه اشتباه بزرگی)

باعث میشه فکرکنم که پوچی امیدوارانه م تبدیل به پوچی ناامیدانه شده. ولی مطمئن نیستم که واقعا اینطور شده یا من بخاطر ملال و گرما دارم اینطور "فکر" میکنم. خب چندماه پیش به این نتیجه رسیدم که اینطور شده. یعنی الان دوساله که پوچی امیدوارانه م تبدیل به پوچی ناامیدانه شده و به نظرم دلیلش امید و انتظاریه که نمیدونم یهو از کجا اومد. ولی همین چندماه پیش شروع کردم به دست و پازدن برای خروج ازاین حوضچه ای که داشت خفه م میکرد. ازچندروز قبل ازعید کلی حس خوب اومد سراغم و به دیگران هم دادم یاشاید اول به دیگران دادم بعد اومد سراغم نمیدونم! و حالا نمیدونم این پوچی ناامیدانه ای که الان دچارش هستم یه حس لحظه ای هست یا نشانه ای ازاینه که من هنوز از اون وضعیت به درستی نجات نیافته ام.

تردید میدونی چیه؟ یعنی میخوای یه تصمیمی بگیری ولی مطمئن نیستی. میترسی و اینبار حتی مطمئن نیستی که ترست ازاون ترسهای غلطه یا از اون ترسهای درسته. الان خرتوخریه توو ذهنم. دوساله که ذهنم خرتوخره.

پ.ن. به نظرم وضعیتی که الان تووشم تاحالا تجربه ش نکرده بودم. تردید اینچنینی این شکلی این شدتی. از یه طرف دوست دارم دربارهش بنویسم و تجزیه تجلیل کنم. ازیه طرف یادم میاد که وضعیتی که چهارسال پیش داشتم که دوسال پیش به اتمام رسید حاوی درسهای مهمی برای من بود که همینجا هم نوشتم ولی متاسفانه بلاگفا پاکش کرد. دوست دارم اونا رو هم بنویسم شاید بخشی ازاون درسها بتونه الان هم کمکم کنه. چقدر کار برای انجام دادن هست نه؟

گه گيجه ي راه راه...

ما را در سایت گه گيجه ي راه راه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:00

صفحه بندی